شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

آزمایش یک واکنش های گرماگیر   شرح کار     چند قطره آب برروی یک تخته می ریزیم و ظرف حاوی دو محلولNH4SCN  و Ba(OH)2  که قبلا با هم مخلوط شده اند را بر روی آب قرار می دهیم که به علت گرماگیر بودن واکنش ؛واکنش گرمای لازم را از محیط یعنی آب می گیرد […]

جزوه ی کامل موازنه ی واکنش های شیمیایی کنکور دانلود رایگان جزوه  

سئوالات امتحانی طبقه بندی شده شیمی سوم از اینجا دانلود کنید .  

لینک دانلود ۹۳ ( جدید ) : سوالات نهایی شیمی ۳

تست های جمع بندی شیمی ۳    تست های جمع بندی شیمی ۳  کاری از گزینه ۲ رو میتونید از لینک زیر دانلود کنید. این تست ها با پاسخ تشریحی هستند و میتواند واقعا بشما کمک کنند  تست های جمع بندی شیمی ۳  شامل تست های دو فصل اول شیمی ۳ هستتند.   دانلود تست های […]

درسنامه ی فصل ۲ شیمی پیش   درسنامه ی فصل ۲ شیمی پیش که توسط کانون فرهنگی آموزش قرار گرفته رو برای دانلود براتون گذاشتیم. درسنامه ی فصل ۲ شیمی پیش شامل تمامی نکات کنکوری این فصل به همراه تعدادی تست های تالیفی استاندارد و مناسبه.   دانلود درسنامه ی فصل ۲ شیمی پیش  

بایگانی برای دسته "نقاشی ، شعر ، تصویر ، منظره و…"

عشق از نظر مولانا

بدون نظر

عشق از نظر مولانا

ای‌ که‌ می‌پرسی‌ نشان‌ عشق‌ چیست‌
عشق‌ چیزی‌ جز ظهور مهر نیست‌
عشق یعنی مهر بی‌چون و چرا
عشق یعنی کوشش بی‌ادعا
عشق یعنی عاشق بی‌زحمتی
عشق یعنی بوسه بی‌شهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمه‌ای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان زیر پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغ‌های خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنه‌ای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درمانده‌ای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آیین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام

” مولانا “

عکس ‏‎Mojtaba Seifypoor‎‏

دریاسر ، دشتی وسیع در جنوب شهر تنکابن میباشد ، که از زیباترین مناطق ایران به شمار میرود

بدون نظر

دریاسر ، دشتی وسیع در جنوب شهر تنکابن میباشد ، که از زیباترین مناطق ایران به شمار میرود

عکس ‏‎Bijan Abedi‎‏

سیزده بدرمبارک

بدون نظر

سیزده بدر مبارک

کارت پستال سیزده بدر 96 / عکس نوشته سیزده بدر 96


طیعت زیبا وزیبایی طبیعت

بدون نظر

 طیعت زیبا وزیبایی طبیعت

سویس …………..

عکس ‏‎Fakhrodin Mortazavi‎‏

صبح شما بزرگوار بخیر وشادی وچنین همیشه سبز و بهاری باد

بدون نظر

صبح شما بزرگوار بخیر وشادی وچنین همیشه سبز و بهاری باد

 

عکس ‏‎Zohreh Ardebili‎‏

هیچ مگو

بدون نظر
هیچ مگو

مــن غلام قمــرم ، غیـــر قمـــر هیــــچ مگو
پیش مـــن جــز سخن شمع و شكــر هیچ مگو

سخن رنج مگو ،جز سخن گنج مگو
ور از این بی خبری رنج مبر ، هیچ مگو
دوش دیوانه شدم ، عشق مرا دید و بگفت
آمـــدم ، نعـــره مــزن ، جامه مـــدر ،هیچ مگو
گفتــم :ای عشق مــن از چیز دگــر می ترســم
گــفت : آن چیـــز دگـــر نیست دگـر ، هیچ مگو
من به گــوش تـــو سخنهای نهان خواهم گفت
ســر بجنبـــان كـــه بلـــی ، جــــز كه به سر هیچ مگو
قمـــری ، جـــــان صفتـــی در ره دل پیــــــدا شـــد
در ره دل چـــه لطیف اســت سفـــر هیـــچ مگــو
گفتم : ای دل چه مه است ایــن ؟ دل اشارت می كرد
كـــه نـــه اندازه توســت ایـــن بگـــذر هیچ مگو
گفتم : این روی فرشته ست عجب یا بشر است؟
گفت : این غیـــر فرشته ست و بشــر هیچ مگو
گفتم :این چیست ؟ بگو زیر و زبر خواهم شد
گــفت : می باش چنیــن زیرو زبر هیچ مگو
ای نشسته در این خانه پر نقش و خیال
خیز از این خانه برو،رخت ببر،هیچ مگو
گفتم:ای دل پدری كن،نه كه این وصف خداست؟
گفت : این هست ولـــی جان پدر هیچ مگو

 


زیبایی طبیعی وطبیعت زیبا

بدون نظر

زیبایی طبیعی و طبیعت زیبا

عکس ‏‎Fakhrodin Mortazavi‎‏

تترائیات : از اقای نصرالهی

بدون نظر

تترائیات : از اقای نصرالهی

حتماً با رباعیات خیام آشنا هستید . اشعاری که در دو بیت بر وزن « لا حَولَ و لا قُوَّةَ اِلاّ بِالله » سروده شده اند .

اینجانب در ادامه شعرسرایی خود ! بر آن شدم تا اشعاری بسرایم و نام آن ها را « تترائیات » بر وزن «رباعیات» بگذارم . امیدوارم که مورد پسند شیمیدانان شعردوست ! قرار گیرد .

اوزون

ای جاذب امواج خطرناک ، اوزون      مجروح ز سی اف سیِ ناپاک، اوزون

ما را برهان از خطر فوق بنفش         ترمیم کن آن حفره و آن چاک، اوزون

 مدل اتمی بور

این دایره ها حلقه‌ی کیهانی نیست         وین گویچه ها ملعب چوگانی نیست

این حرکت دوّار به دور مرکز                  پایاست و یک لحظه و دم فانی نیست

پرتوزایی

روزی اتمی هسته‌ی خود را بشکست    یک پرتوی آلفا ز برش بیرون جست

زین روی دگر عنصر دیروز نبود             چون چار عدد ز جرم خود داد ز دست

 


سـاقــی بده پیمانه ای ز آن می کـــه بی خویشم کنـــد

بدون نظر

سـاقــی بده پیمانه ای ز آن می کـــه بی خویشم کنـــد
بر حسن شور انگیز تو عاشق تر از پیشم کند
زان مــی کـــه در شبهـــای غـــم بـارد فــروغ صبحـــــدم
غافل کنـد از بیش و کم فارغ ز تشویشم کنـد
نــور سحــرگـــاهی دهــد فیضی کـــه می خواهی دهد
با مسکنت شاهی دهد سلطان درویشم کند
ســـــوزد مــــــرا ســـــازد مــــــرا در آتـــش انــدازد مــــرا
وز من رهــا سازد مــــرا بیگانه از خویشم کند
بستانــد ای ســـرو سهـــی! سودای هستــی از رهی
یغما کنـد اندیشـه را دور از بـــد اندیشــم کند
رهی معیری

 


گل شقایق

بدون نظر

گل شقایق

شقایق گفت باخنده ،نه بیمارم نه تب دارم

اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم

گلی بودم به صحرایی ،نه با این رنگ وزیبایی

نبودم آن زمان هرگز نشان عشق وشیدایی

یکی از روزهایی که زمین تب دارو سوزان بود

وصحرا در عطش میسوخت تمام غونچه ها تشنه

ومن بیتاب وخوشکیده تنم در آتشی میسوخت

زره آمد یکی خسته، به پایش خار  بنشسته

وعشق از چهره اش پیدای پیدا بود

زآنچه زیر لب میگفت شنیدم سخت شیدا بود

نمیدانم چه بیماری به جان دلبرش افتاده بود اما

طبیبان گفته بودندش اگر یک شاخه گل آرد

از نوعی که من بودم بگیرند و ریشه اش را بسوزانند

شود مرحم برای دلبرش آن دم شفا یابد

وآنچه با خودش میگفت بسی کوه وبیابان را

بسی صحرای سوزان را به دنبال گلش بود و

یک دم هم نیا سوده که ناگه چشم او افتاد بر رویم

بدون لحظه ای تردیدشتابان شد به سوی من

به آسانی مرا با ریشه از خاکم جدا کرد وبه ره افتاد

واو می رفت ومن در دست او بودم

واو هر لحظه سر به بالا ها تشکر از خدا میکرد

پس از چندی هوا ،چون کوره آتش زمین میس.خت

ودیگر داشت در دستش تمام ریشه ام میسوخت

به لب هایی که تاول داشت گفت :اما چه باید کرد؟

در این صحرا که آبی نیست

به جانم هیچ تابی نیست

اگر گل ریشه اش سوزد که وای بر من

برای دلبرم هرگز دوایی نیست

وزین گل که جایی نیست خودش هم تشنه بود اما

نمی فهمید حالش را چنان میرفت وتن

در دست او بودم وحالا من تمام هست او بودم

دلم میسوخت اما راه پایان کو؟؟

نه حتی آب نسیمی در بیابان کو

ودیگر داشت در دستش تمام جان من میسوخت

که نا گه به روی زا نوهای او خم شد ودیگر از صبر او کم شد

دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد آنگه

مرا در گوشه ای ا ز آن بیابان کا شت

نشست وسینه را با سنگ خارایی

زهم بشکافت،باز هم بشکافت اما آه

صدای قلب او گویی جهان را زیرو رو میکرد

زمین وآسمان را پشت و رو میکرد

و هر چیزی که هر جا بود با غم زیر ورو میکرد

نمیدانم چه میگویم؟به جای آب خونش را به من می داد و بر لب او فریاد

بمان ای گل که تو تاج سرم هستی

دوای دلبرم هستی بمان ای گل

ومن ماندم نشان عشق وشیدایی وبا این رنگ و زیبایی و نام من شقایق شد

گل همیشه عاشق شد

 


صفحه 1 از 41234